چه کسی آنلاین است؟

ما 15 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

تربیتی

دوشنبه, 01 آبان 1396 ساعت 08:02

#رویش_فرهنگی

? توهم تشکیلات

نوشته شده توسط

قسمت اول
یکی از مظلوم ترین واژه ها و مفاهیم در گفتمان امروز جامعه ی اسلامی و در بین مومنین دغدغه مند، واژه و مفهوم «تشکیلات» است، که در هر مورد و مصداقی به کار برده میشود جز در موردی که باید به کار رود و در خصوص آن خرج شود.
⏪ هر کلمه ای در قاموس مردم آن جامعه، بار معنایی خاصی دارد که اگر در غیر آن استعمال شود، هم موجب ابهام و کج فهمی می گردد و هم سبب جفا و ستم به خود واژه و مفهوم."کار تشکیلاتی" نیز درست از همان عناوینی است که امروزه در میان متدینین به اشتباه بر هر جمع زوار دررفته، بی برنامه، بی هدف و بی فکر که فقط و فقط دور هم جمع شده اند و فعالیت به ظاهر دینی میکنند، اطلاق می گردد. و این موجب می شود که در آن جمعیت کذاییِ بی برنامه و بی هدف،توهم ایجاد شود که واقعا "کار تشکیلاتی" راه اندازی کرده و جاده ی تعالی جامعه ی خود را هموارتر خواهند نمود.البته اگر از هر جمعیت،تشکل یا انجمنی بپرسند که آیا شما اندیشه ی راهبردی،برنامه ریزی و هدف برای کار خود دارید یا نه؟ پاسخ خواهند داد که بله، و بلکه مدعی خواهند شد که ما بالاتر از آن را داریم، ما یک «اتاق فکر» برای تشکیلاتمان داریم.
⏪ عموما انسانها نمی پذیرند که رفتارشان متصف به چنین کمبودهایی است، و احیانا اگر هر کمبود دیگری را هم در خود بپذیرند، قطعا زیر بار بی فکری و بی برنامگی نخواهند رفت و این به خاطر سنت دائمی دنیاست که همیشه دو موجود دائما کمبودها و نقائص ما را برایمان زینت داده و بصورت کمال و فضیلت جلوه میدهند: ?یکی نفس خود آدمیست که "بل سولت لکم انفسکم امرا"?و دیگری شیطان است که "زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون"کار هر دو تزیین نواقص و پوشاندن بدیهاست.دلیل اینکه میگوییم عمده ی جمعیت های موجود، تشکیلات حقیقی نیستند، اینست که مفهوم تشکیلات، مقوّمات و ارکانی دارد که هیچ یک از آن ارکان یا اکثرشان در این مصادیق خارجی که به صورت گروه ائتلاف کرده اند، یافت نمیشود.
? در بخشهای بعد به ارکان "تشکیلات" اشاره خواهیم کرد.
ادامه دارد....

«روی عن علی(علیه‎السلام) قال: من تأدب بآداب الله عز و جل ادّاه الی الفلاح الدائم»


مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به کسانی بود که می‎خواهند روش رفتاری به دیگران بدهند و قصدشان تربیت کردن دیگران است، به تعبیر دیگر مربیان جامعه هستند. جلسه گذشته عرض کردم مربی باید دارای شرایطی باشد که اوّلین آنها که اهم شرایط هم هست این است که مربّی باید ابتدا خود را ساخته و تربیت و اصلاح کرده باشد، تا بتواند دیگران را اصلاح کند. اگر مربّی خود را نساخته باشد، تربیت او یا بی‎فایده است و یا مضر است. دومین شرط کار تربیتی این است که مربّی خودش را در جمیع ابعاد وجودی، چه از نظر عقل و چه از نظر قلب و چه از نظر نفسانی در سه بُعد شهوت و غضب و وهم کنترل کرده باشد.

آنچه را که من در این بحث، مقدّم می‎دارم «بُعد نفسانی» است؛ یعنی مربّی باید شهوت و غضب و وهم خود را کنترل نماید. اصلاً انبیای عظام که مبعوث شدند، برای این نیامدند که انسان‎ها را به دنیا و مادّیت دعوت کنند، بلکه آنها آمدند تا جلوی این سه قوه را که در هر انسانی وجود دارد، بگیرند؛ یعنی می‌خواهند جلوی شهوت و غضب و وهم را بگیرند و آنها را مهار کنند؛ و الّا دعوت به دنیا و مادیت در نهاد هر انسانی هست و همه از درون خود، کششی به سوی دنیا دارند. این قوا به طور افسار گسیخته انسان را به سوی دنیا و مادّیت می‌کشاند و انبیا هم آمده‌اند تا جلوی این افسار گسیختگی را بگیرند.

کار انبیا، کنترل کردن خواسته‏ها

من در جلسه گذشته، در قالب اصطلاح از این مطلب، این‌طور تعبیر کردم که «انبیا آمده‌اند که جلوی اطلاق دعوت نفوس به دنیا را بگیرند». این تعبیر اهل معرفت است که خواسته‎های شهوی، غضبی‎ یا وهمی انسان وقتی شیطانی‎ شود، دیگر حد و مرز ندارد. انبیا آمدند تا اینها را محدود کنند. چرایش را من در آخر بحث عرض می‎کنم.

سرآمد خواسته‏های مادی و «نقاط ضعف انسان»

حالا من موادی را که غالباً انسان با آنها درگیر است و نسبت به او برجستگی دارد و مبتلا به او است در رابطه با قوه شهوت و غضب عرض می‎کنم.

  1. پول و مال

اوّل مسأله مال است. مال یکی از مواردی است که انسان به مقتضای شهوت خود به دنبال آن است. انبیا نسبت به مال به ما می‌گویند: انسان نباید مال را از هر راهی انسان تحصیل کرده و به دست آورد. دست به هر مالی نزن! اگر چه شیطان درونی انسان، چه بسا برخی شیاطین بیرونی هم انسان را دعوت کنند انسان نباید از حدود الهی تجاوز کند.

جایی که انسان زمین می‏خورد!

یکی از نقاط ضعف انسان، همین مسأله مال است. در روایتی از امام صادق(علیه‎السلام) که حضرت فرمودند: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يُدِيرُ ابْنَ آدَمَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ» البته این روایت را به دو صورت می‎شود خواند؛ هم «یُدِیرُ» درست است و هم «یُدَبِّرُ». شیطان این طور است که قوه واهمه انسان را احاطه می‌کند و نسبت به هر چیزی، دور انسان می‎گردد؛ یعنی حواسش جمع است که در موقعیتی او را به زمین بزند. « فَإِذَا أَعْيَاهُ» وقتی خسته‎اش کرد، «جَثَمَ لَهُ عِنْدَ الْمَالِ» وقتی مسائل مالی مطرح شد، به روی انسان می‎جهد و «فَأَخَذَ بِرَقَبَتِهِ»[1] گردنش را می‎گیرد و دیگر رهایش نمی‎کند. من بعداً عرض می‎کنم که از نظر حتی قرآن هم، مطلب همین طور بیان شده است.

  1. جاه و مقام

نقطه ضعف دیگری که در انسان وجود دارد، مسأله مقام، جاه و ریاست است. این نقطه ضعف در ارتباط با نیروی غضب و خشم است. علما در مباحث اخلاقی می‎گویند: لذّت جاه و مقام، لذیذتر از لذت مال است. یعنی ریاست خیلی بیشتر به انسان می‏چسبد. لذا کسانی که مبتلا به حب جاه هستند، مالشان را فدا می‎کنند تا به ریاست برسند. این مطلب جزو چیزهایی است که توضیح نمی‎خواهد و شما هم نمونه‏های زیادی از آن را دیده‏اید. برای این است که بزرگان می‎گویند: لذت ریاست، جاه و مقام، بیش از لذت مال است.

  1. شهوت جنسی

یک مورد دیگر که در ارتباط با نفس مطرح است، شهوت جنسی است. انبیا هم چون برای این آمده‎اند که شهوت جنسی انسان را نیز کنند، می‎گویند: نباید شهوت جنسی را از هر طریقی اشباع کنی! مرزبندی کردند که این هم نوعی مهار کردن است.

پیام انبیا «محدود کردن» است، نه نفی کلّی!

من این مطلب را تذکر بدهم تا یک وقت اشتباه نشود و افراطی‏گری در معارف به وجود نیاید؛ انبیا نیامدند که جلوی تحصیل مال را از هر طریقی مثل تجارت، کسب، زراعت و صناعت بگیرند، نمی‏گویند: نکاح نباشد! اینها به طور کلی مقابل این قوا و کشش‏های نفسانی نایستاده‏اند. چون این تمایلات در کانون وجود انسان هست و خداوند اینها را در وجود آدمی قرار داده است. او خیر محض است و هر چه را در عالم وجود آفریده است، جنبه خیر و صلاح دارد. ولی این هم هست که انسان از نظر طلب، بی‎نهایت را می‏خواهد و درخواستش در این موارد هیچ حد و مرزی ندارد. انبیا هم آمده‎اند جلوی این بی‎بند و باری را بگیرند. به تعبیر اهل علم، انبیا می‏خواهند جلوی اطلاق این مطلق را بگیرند نه این که آنها را قلع و قمع کنند.

درآمدهای نامشروع؛ ممنوع

لذا ما وقتی به معارف‎مان، چه آیات و چه روایات، مراجعه می‎کنیم می‎بینیم اوّلین مسأله‏ای که مطرح شده است، مسأله بازدارندگی است. حالا من یک مثال می‎زنم تا مطلب روشن شود. یکی از آیات شریف قرآن که ما در فقه هم به آن تمسک می‎کنیم و در به دست آوردن احکام مربوط به معاملات نیز نقشی اساسی دارد این است: «لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُم‏»[2] آنهایی که اهل دقت هستند اگر به آیه توجه کنند، می‏فهمند که روح این آیه، بازدارندگی است. اوّل می‏فرماید: اموال‎تان را بین خودتان به سبب باطل نخورید! حرف و پیام اوّل، «بازدارندگی» است. اوّل می‎گوید: «نخورید!»، بعد می‎گوید: «إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُم» بعد از نهی، استثنا می‎کند که اگر از راه صحیح باشد، اشکال ندارد. راه‎های باطل برای به دست آوردن مال زیاد است و نیازی به توضیح ندارد. امآ قرآن می‏فرماید فقط از راه درست کسب مال کنید. این روح دعوت قرآن در ارتباط با مال است و مطابق با همان غرضی است که انبیا برای آن آمده‏اند.

«ازدواج» برای جلوگیری از فجور و فحشاء

ما در باب نکاح هم می‎بینیم که روح دعوت به نکاح، برای بازدارندگی و کنترل آن است. من نمی‎خواهم اینجا به طور مفصّل وارد بحث شوم، ولی کسانی که اهل دقت هستند اگر در باب نکاح، به آیات مراجعه کنند، خواهند دید که روح کلّی همه دستورات در رابطه با قوای جنسی، «تحدید، مرزبندی و جلوگیری از فجور و زنا» است.

یعنی قرآن می‏خواهد جلوی بی‏بند و باری را بگیرد و اگر هم در جایی به نکاح دعوت می‎کند، برای این است که جلوی آن سفاح و فجور به وسیله نکاح گرفته می‌شود؛ این «دعوت به نکاح» نیست که مردم با این دعوت قرآنی به دنبال اشباع کردن این غریزه بوده و به این کار ترغیب شوند. قرآن هیچ گاه به این امور دعوت نمی‎کند و همین قوای درونی برای اینکه انسان را به سمت آنها بکشاند، کافی است؛ انبیا هم به دنبال محدود کردن این کشش‏ها هستند.

تعادل در دعوت انبیاء

اگر خوب دقت کنید می‎بینید که آنها آمدند تا در این روابط، نیروی شهوت، غضب و وهم انسان را مهار کنند. اگر کسی بگوید انبیا می‎خواهد این قوا را از بین ببرند، حرفش مخالف نظام اتمّ است و اصلاً مورد قبول نیست. نه آمده‏اند انسان را به سمت نفسانیات حرکت بدهند و نه آمده‏اند ریشه تمایلات را بخشکانند. انبیا برای جلوگیری از اطلاق این مطلق‏ها آمده‏اند. اینکه ما می‎بینیم در دعوت انبیا، در رابطه با این سه قوه  نفسانی، این همه دستور و فرمان وجود دارد برای این است که انسان با کنترل و تحدید این نیروها می‏تواند به سعادت برسد.

انبیاء انسان را به فطرتش دعوت می‏کنند

البته در درون انسان، هم این قوا وجود دارد و هم «حس احتیاج به زندگی جاودانه» هست. یعنی انسان در درون خود هیچ وقت فنا شدن و پایان یافتن را نمی‎خواهد. اینجا است که مسأله معارف پیش می‎آید و انبیا هم برای یادآوری نسبت به همین مسأله فرستاده شده‏اند. انسان می‎بیند که در دنیا از جاودانگی خبری نیست و فرو رفتن در حب مال و حب جاه و... او را از درک این مطلب باز می‎دارد. انبیا آمده‏اند تا این حس را در انسان زنده کنند و نگذارند که این دوستی‏ها و دلدادگی‏ها موجب غفلت از آن حس عمیق «میل به جاودانگی» شود.

این نشئه، جای ماندن نیست و انسان نباید آن قدر مشغول دنیا شود که از سرای جاودانگی یعنی همان آخرت، غافل شود. در قالب اصطلاحی باید بگوییم: «انبیا آمدند تا انسان را به آداب الهی مؤدب و تربیت کنند»؛ یعنی این حسی موجود درون او را شکوفا کنند. انبیا می‏خواهند انسان را به فکر بیاندازند که او به خودش بگوید: «من روزی می‎میرم و از این نشئه می‎روم؛ نشئه دیگری در کار است که من متعلّق به آنجا هستم».

کنترل خواسته‏های بی‏پایان نفس با لجام عقل

این روایت از علی(علیه‎السلام) است که فرمود: «النفوس طلقه»، «نفوس» یعنی مجموعه سه نیرو و «طلقه» یعنی بی‎بند و بار، نفس انسان می‏خواهد در هر سه بعد شهوت، غضب و وهم به طور مطلق آزاد بوده و هرطور که این قوا می‏خواهند کند، مرز نشناسی در نهاد شهوت، غضب و وهم است. «لکن ایدی العقول تمسک اعنّتها عن النحوس»[3] دستان عقل افسار نفس را می‏کشد و او را باز می‏دارد. شرع با عقل هم‏سو است، لذا دست‎های عقل است که نفس را مهار می‏کند و او را از بی‎بند و باری‏ها باز می‏دارد تا نفس به چیزهایی که نه شرع می‎پسندد و نه عقل برآن صحه می‎گذارد، آلوده نشده و به دام نحسی‏ها گرفتار نشود.

در روایات ما مسأله هواهای نفسانی خیلی مورد توجه است. منظور از این هواها، همان خواسته‎ها است؛ خواسته‎های شهوی، غضبی و وهمی. حتی وقتی کسانی از اهل بیت سؤال می‎کنند که انسان چه موقع راحت می‎شود و راه رسیدن به راحتی چیست؟ ایشان جواب می‎دهند: زمانی که با خواسته‎های نفسانی‎اش که به طور گسترده عمل می‏کند، مخالفت کند.

راحتی در مخالفت با نفس است!

در روایتی از امام صادق(علیه‎السلام) که از مواعظ حضرت هم هست، آمده است که «و قیل له» به حضرت عرض شد: «قِيلَ لَهُ أَيْنَ طَرِيقُ الرَّاحَةِ فَقَالَ؟» راه رسیدن به راحتی چیست؟ «فقال(علیه‎السلام) فِي خِلَافِ الْهَوَى» آنجایی که انسان با خواسته‎های گسترده نفسش مخالفت کند. اگر یادتان باشد گفتیم که علی(علیه‏السلام) در رابطه با این خواسته ها فرمودند که طلقه است.

زمان استراحت، روز ورد به بهشت است!

« قِيلَ: فَمَتَى يَجِدُ الرَّاحَةَ؟» دوباره پرسیدند: با این وضع که همیشه باید بر خلاف خواسته‏های نفس عمل کرد و او را مدام محدود ساخت؛ پس کجا راحتی را می‏توان به دست آورد؟ «و قال(علیه‎السلام) عِنْدَ أَوَّلِ يَوْمٍ يَصِيرُ فِي الْجَنَّةِ»[4] اولین روزی که انسان به سمت بهشت می‎رود. یعنی همان زندگی جاودانه‎ای را که خداوند به او وعده فرموده است. پس باید تا آخرین لحظه عمر انسان مواقب نفس بوده و خواسته‏های او را مطابق با شرع تنظیم و تحدید نماید.

 

[1]. الکافی، ج2، ص315

[2]. سوره مبارکه نساء، آیه29

[3]. غررالحکم، ص235

[4]. بحارالانوار، ج75، ص254

چهارشنبه, 21 تیر 1396 ساعت 10:11

سازماندهی

نظام رشد و سازماندهی در حلقه های صالحین

نوشته شده توسط

 

با سلام 

جزوه "نظام رشد و سازماندهی " حهت مطالعه و استفاده در حلقه های صالحین در قالب PDF در پیوست زیر قرار میگیرد.

موفق باشید.

 

چهارشنبه, 21 تیر 1396 ساعت 05:57

انسان چه اهدافى را بايد در زندگى انتخاب كند؟

نوشته شده توسط

شما در زندگى خود دو هدف را مشخص كنيد: يكى هدف دنيوى و مادى و ديگرى هدف معنوى. در هدف دنيوى خود، آينده زندگى خويش را ترسيم كنيد به طورى كه شغل و درآمد مادى و امكانات رفاهى و ساير جهات آن صد در صد متناسب با استعداد، توان و علاقه شخصى شما باشد. در هدف معنوى نيز فعلاً مقصود اصلى خود را انجام واجبات و ترك محرمات قرار دهيد.

جهت دست يافتن به اهداف دنيوى امور ذيل را مراعات كنيد:

1- استعدادهاى خود را كشف كنيد و دريابيد كه با فعاليت در چه زمينه‏اى، موفق‏تر خواهيد بود؟ فعاليت‏هاى علمى، تجارى يا صنعتى؟

2- واقع‏بين باشيد و خود را به دست اوهام و خيالات و آرزوهاى دست نايافتنى نسپاريد.

3- اعتماد به نفس داشته باشيد و باور كنيد كه خواستن توانستن است، مشروط به اين كه در تشخيص علاقه و استعداد اشتباه نكرده باشيد.

4- اراده خود را تقويت كنيد.

5- تا حد امكان از الگوى مناسب استفاده كنيد.

6- در مسير رسيدن به هدف خود خطرپذير بوده و بدانيد هميشه آنچه كه مى‏خواهيم نخواهد شد. پس نبايد در مقابل ناكامى‏ها مأيوس شويد، بلكه بايد هر شكست را پُلى جهت رسيدن به هدف خود تلقى كنيد.

7- توكل به خدا و درخواست كمك از وى را فراموش نكنيد و نيز پُر توقع نبوده، راضى به رضاى او باشيد.

براى دست يافتن به هدف معنوى نيز علاوه بر رعايت تمام شيوه‏هاى ياد شده، رعايت نكات زير نيز ضرورى است:

1- راجع به صفات (نه ذات) خداوند زياد مطالعه و فكر كنيد.

2- حالات و زندگى‏نامه علما و عرفا را بخوانيد.

3- خود را در معرض نسيم‏هاى هدايت خداوند قرار دهيد؛ به عنوان مثال سعى كنيد اهل نماز جماعت و مسجد و شركت در مراسم مذهبى باشيد.

4- در ترك گناه و خودسازى قدم به قدم پيش رويد و از تصميم‏هاى دفعى و بسيار بزرگ پرهيز كنيد.

در اين که غير از پروردگار عالم مانند پيامبران، اوصيا و بعضي از اولياء غير معصوم و اهل معرفت به باطن و درون عالم و موجودات علم دارند جاي شک نيست؛ و براي اين که عدم منافات ميان ستارالعيوب بودن پروردگار و علم آنان به درون انسان روشن گردد، دو نکته را به اختصار توضيح مي دهيم:

نکته اول؛ از بعضي آيات قرآن کريم که سرنوشت اخروي مجرمان را مطرح مي کند وآياتي که عذاب دنيايي بعضي از تبه کاران را بيان نموده، استفاده مي شود که ستارالعيوب بودن پروردگار به طور مطلق نبوده و درباره همگان به يک معنا نمي باشد بلکه ظهور عيب بعضي از افراد معلول نوع عملکرد اختياري خود انسان است و ستارالعيوب بودن حضرت حق به چنين عيوبي تعلق نمي گيرد. علاوه آن که معقول نيست عده اي هر معصيتي را مرتکب شوند و از ظهور و آشکار شدن آن نيز ابايي نداشته باشند واز طرفي ستارالعيوب بودن حضرت حق مانع ظهور عيوب آنان باشد. پس ستارالعيوب بودن خداوند نسبت به افرادي است که عيب آنان و عمل آنها با سوء اختيار و تکرار عمدي که ابايي از آشکار بودن عيب و گناه را ندارند، نباشد.

به عبارت ديگر ستارالعيوب بودن در مراحل اوليه خطاي انسان است تا او فرصت توبه داشته باشد اما اگر بي پروا بود رسوا مي شود.

لطف حق با تو مدارا کندچو از حد گذشت رسوا کند

نکته دوم؛ اولياء الهي مظهر صفات حق اند و آگاهي آنان به باطن افراد، نمونه اي از آگاهي خداوند به باطن افراد است، لذا آنها همانند روش خدايي، آگاهي خودشان را به ديگران منتقل نمي کند مگر در موارد لزوم؛ علاوه بر اين که قدرت آگاهي دارند اما گاهي و به مقدار لازم از اين قدرت استفاده مي کنند.

اما اصل اين که چگونه و به چه دليل، خبر از درون انسان دارند. اين نشأت گرفته از مجاهده آنان با نفس و عبور از ظاهر عالم مادي به باطن عالم است و به تعبير مرحوم علامه: «هرگاه براي انسان انقطاع «من» از «تن» حاصل شود ديگر هيچ مانعي باقي نمي ماند و اين انقطاع با علم مفيد و عمل نيک حاصل مي گردد و آنگاه حقيقت نفس و مراتب و موجودات و اسرار باطني آن عالم را مشاهده خواهد کرد» (رساله الولايه (طريق عرفان)، ص 45، علامه طباطبايي).

بنابراين علم به حقايق پوشيده و پنهاني که پس از مرگ طبيعي معلوم خواهد شد، پيش از آن نيز براي انسان امکان پذير است و مي توان به درون و باطن موجودات علم پيدا کند.

با توجه به آنچه گفته شد؛ علم به باطن و درون افراد نيز منافاتي با ستارالعيوب بودن پروردگار ندارد. چون انسان هايي که به اين مرتبه و درجه از قدرت نفس رسيده اند، جزء آنچه را مطلوب و مرضي الهي است نخواهند ديد. بنابراين صرف علم به باطن براي افراد کمال يافته، عيوب مستور و پنهاني افراد آشکار نخواهد شد وعالمان به غيب و باطن برخوردار از صفت ستاريت خواهند بود. علاوه آن که تمام اراده ها در طول اراده الهي است و براي چنين انسان هايي ِهرگز اراده اي که برخلاف مراد پروردگار باشد محقق نخواهد شد.

 

از صحبت هاي دكتر علي شريعتي بود كه مي گفت علي مافوق بشر نبود بلكه يك بشر مافوق بود آيا امامان را آن قدر مقدس كردن كه انگار اصلا انسان زميني نبوده اند صحيح است. اگر ما امامان را طوري نشان دهيم به گونه اي كه انسان نتواند به او برسد آيا بهتر نيست.؟

امامان معصوم(ع) داراي دو جنبه ظاهري و باطني و به عبارت ديگر جنبه جسماني و روحاني و نوراني مي باشند و هر چند داراي آثار و احکام خاص خود مي باشد. از نظر مادي و جسماني همانند ساير انسان ها مي باشند و نيازهاي انساني در آنها وجود دارند. گرسنه و تشنه مي شوند نياز به ازدواج دارند. از عواطف و احساسات انساني برخوردارند و خلاصه محکوم به احکام موجود در جهان مادي و جسماني هستند. در آيات فراواني از قرآن کريم بر جنبه بشري و بعد جسماني پيامبران معصوم الهي(ع) تأکيد شده و آن بزرگواران خود را انسان هايي که مفتخر به دريافت وحي و لايق ارتباط با جهان بالا و عالم ملکوت شده اند معرفي کرده اند. آيه آخر سوره مبارکه کهف چنين است: «قل انما انا بشر مثلکم يوحي الي؛ اي پيامبر به مردم بگو: من تنها بشري همانند شما هستم که به من وحي مي شود» اتفاقا از جمله بهانه جويي هاي مشرکان همين نکته بود که چرا ما بايد به پيامبراني که بشري همانند ما و از جنس خود ما هستند ايمان بياوريم؟ آيه 94 سوره مبارکه اسراء مي فرمايد: تنها چيزي که مانع شد مردم بعد از آمدن هدايت ايمان بياورند، اين بود که گفتند: آيا خداوند بشري را به عنوان رسول فرستاده است؟ قوم بي ايمان معاصر حضرت هود(ع) به نقل قرآن کريم در آيه 33 و 34 مؤمنون چنين مي گفتند: اين (حضرت هود(ع« انساني همانند شما است از آن چه مي خوريد مي خورد و از آن چه مي نوشيد مي نوشد (33) اگر شما از بشري همانند خود اطاعت کنيد زيانکاريد(34).

حتي چنين اشکالي را بر پيامبر(ص) نيز مي گرفتند و مي گفتند: «چرا اين پيامبر غذا مي خورد و در بازارها راه مي رود؟ چرا فرشته اي همراه او نازل نشده که همراه او مردم را انذار کند؟» (فرقان، آيه 7).

قرآن در يک جمله کوتاه و روشن پاسخ پرمعنايي به آنها داده و مي گويد: «قل لو کان في الارض ملائکه يمشون مطمئنين لنزلنا عليهم من السماء ملکا رسولا؛ اگر بر روي زمين فرشتگاني بودند که با آرامش گام مي زدند، ما از آسمان فرشته اي را به عنوان پيامبر بر آنها نازل مي کرديم» (اسراء، آيه 95).

يعني همواره رهبر بايد از جنس پيروانش باشد، انسان براي انسان ها و فرشته براي فرشتگان. دليل اين همگوني رهبر و پيروان نيز روشن است، زيرا از يک سو مهمترين بخش تبليغي يک رهبر، بخش تبليغ عملي او است يعني الگو و اسوه بودن و اين تنها در صورتي ممکن است که داراي همان غرايز و احساسات و همان ساختمان جسمي و روحي باشد وگرنه فرشته اي که نه شهوت جنسي دارد و نه نياز به مسکن و لباس و غذا و نه ساير غرايز انساني در آن موجود است، هيچ گاه نمي تواند سرمشقي براي انسان ها باشد. رهبر بايد همه دردها، نيازها و خواسته هاي پيروان خود را درک کند تا براي درمان و پاسخگويي به آن آماده باشد (تفسير نمونه، ج 12، ص 289، ذيل آيه 94 سوره اسراء).

از طرف ديگر همه عظمت و بزرگي و درجات عالي معصومين(ع) از بعد معنوي و مقام نورانيت و ملکوتي آنها سرچشمه مي گيرد و معجزه ها و کرامت ها و کارهايي که از عهده بشر معمولي خارج است در اثر ارتباط عميق و ريشه دار اولياي الهي با کانون عظمت علم و قدرت يعني خداوند متعال حاصل مي گردد و همين بعد و جنبه است که آنان را از ساير بندگان، ممتاز و جدا ساخته و در جايگاهي رفيع و والا نشانده است؛ جايگاهي که به تعبير روايات و دعاها و زيارت هايي که از خود معصومين(ع) به ما رسيده است درک علو و برتري و عظمت آن براي ما قابل درک نمي باشد.

در حديثي از علي(ع) خطاب به ابوذر چنين آمده است: «اي اباذر! بدان من بنده خداوند عز وجل و خليفه و جانشين او بر بندگان هستم ما را خدا نشماريد و در فضيلت ما هر چه خواستيد بگوييد؛ زيرا شما به کنه و منتهاي آن چه در ما است [کمالات ما] نمي رسيد؛ و خداوند عز وجل به ما بزرگتر و بالاتر از آن چه شما توصيف مي کنيد و يا بر قلب شما خطور مي کند، عطا فرموده است. شما اگر ما را اين چنين شناختيد مؤمنان (واقعي) هستيد (علي سعادت پرور، فروغ شهادت، ص 30).

انبيا و اوصيا(ع) چون هرگز حجابي بين آنها و فطرتشان نبوده، دائما از منبع نور و مقام نورانيت حق سبحانه بهره مند هستند واز اين نظر مي توانند به اذن خداوند و با حفظ جنبه عبوديت و بندگي و فقر، مانند حق سبحانه علم و آگاهي داشته باشند که اين همان مقام خلافت الهي است، چنان که در دعاي رجبيه که از امام زمان(عج) صادر شده آمده است: «لا فرق بينک و بينها الا انهم عبادک و خلقک؛ فرقي ميان تو (خداوند) و آنان نيست، جز آن که آنان بندگان و مخلوق تو هستند» (مفاتيح الجنان، اعمال ماه رجب).

پيامبران و اولياي الهي با توجه و تکيه بر همين منزلت نورانيت و کمال قربي که به خداوند دارند، نبوت و وصايت خود را آشکار مي سازند و صدور معجزه و کرامت و امور خارق العاده بر اين مقام و درجه مبتني و استوار است. پس اين مقام و عظمت واقعا براي اولياي حق و معصومين(ع) وجود دارد و اين چنين نيست که چنين چيزي براي آنان بافته باشند و يا به ناحق به آنها نسبت داده باشند. اگر اين جنبه الهي و ملکوتي و روحاني در آنها نبود و کمال پيوستگي و قرب را به پروردگار نداشتند «عصمت» که زاييده معرفت عميق و عالي است در مورد آنان معنا نداشت و وقتي عصمت نبود، پيروي بي چون و چرا و اطاعت محض و کامل و سرسپردگي با اطمينان کامل خاطر به آنها تحقق نمي يافت. ولي در عين حال اين عظمت الهي و مقام بزرگ و کمالات عالي آنها باعث نمي شود که ما با آنها ارتباطي نداشته باشيم و آنان نتوانند مقتدا و الگو و اسوه ما باشند؛ بلکه آنان ما را به تبعيت و پيروي از خود دعوت کرده اند و از ما خواسته اند با پيروي از آنان در عقايد و رفتار و کردار، قدم در مسيري که خود نهاده اند، نهيم و به کمالات آنان البته به اندازه ظرفيت خود نايل آييم و به ميزان استعداد و توانايي خود قله هاي معنويت و روحانيت را فتح نماييم. پس مهم آن است که به هر دو جنبه معصومين(ع) عنايت و توجه داشته باشيم و هر دو را با هم حفظ و رعايت کنيم چون توجه به اين دو جنبه و اشتباه نکردن يکي با ديگري، ضامن سعادت و هدايت ما است.

اتفاقا خود ائمه(ع) فرموده اند دو گروه به خاطر افراط و تفريط در مورد ما به هلاکت افتادند، يک گروه آنان که هر نوع فضيلت و کمال و شرافت آنها را انکار نموده و از در دشمني و عناد با آنان برآمدند و بذر کينه آنان را در دل ها افشاندند و گروه ديگر کساني که با ديدن کمالات و فضايل و امتيازات آنان، در مورد آنها ادعاي الوهيت و خدايي کردند. امير مؤمنان(ع) در اين مورد در نهج البلاغه حکمت 117 مي فرمايد: «هلک في رجلان: محب غال و مبغض قال؛ دو گروه انسان در مورد من نابود شدند: گروهي که در محبت به من زياده روي کرده (و صفات خدايي به من نسبت دادند) و گروهي که بغض و کينه مرا در دل داشتند».

براي آشنا شدن با مقامات ائمه(ع) زيارت جامعه کبيره را که از حضرت هادي(ع) روايت شده در مفاتيح الجنان همراه با ترجمه آن مطالعه نماييد.

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family