چه کسی آنلاین است؟

ما 66 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

Warning: file_exists() [function.file-exists]: open_basedir restriction in effect. File(/media/k2/categories/93.jpg) is not within the allowed path(s): (/home3/royeshir:/usr/lib/php:/usr/php4/lib/php:/usr/local/lib/php:/usr/local/php4/lib/php:/tmp) in /home3/royeshir/public_html/templates/jm_news3/html/com_k2/templates/default/category.php on line 0
بصیرتی

بصیرتی (17)

این یک متن نمونه می باشد برای مشاهده ی نحوه ی نمایش مطالب در قالب . شما می توانید این متن را با مراجعه به مدیریت جوملای سایت ویرایش و یا حذف نمایید .

غرق ِنعمت !!اخلاص ...ایمان ...مقاومت ... شجاعت ... و ... و...

می‌گفت من برای کار در منزل طلبه ها و افراد مستحق پول نمی گیرم!
در نجف روال زندگی هادی ذوالفقاری همین بود. یا درس می خواند یا برای افراد مستحق لوله کشی آب انجام میداد.یکبار گفتم: آخه پسر این چه کاریه؟تو پول بگیر ولی کمتر. تو پس فردا به این پول احتیاج پیدا می‌کنی.نگاهی به چهره من انداخت و گفت: حرفی که میزنم تا زنده ام نقل نکن.من هر زمان احتیاج به پول داشته باشم خود مولا مرا کمک می کند.
یکبار از تهران زنگ زدند و پول میخواستند. مادرم یک میلیون تومان پول می خواست.شب طبق معمول رفتم حرم. کنار ضریح بودم که یک نفر صدایم کرد و گفت: این پاکت مال شماست.فکر کردم مربوط به حوزه است. وقتی برگشتم پاکت را باز کردم. یک میلیون تومان پول داخل آن بود....
شهید هادی ذوالفقاری

عبدالرحمن ۱۳سال بیشتر نداشت، اما با همین سن کمش  نیروی داعش شده بود؛ الان چند روزی بود که توسط بچه های فاطمیون اسیر شده بود.عبدالرحمن ۱۳سال بیشتر نداشت، اما با همین سن کمش  نیروی داعش شده بود؛ الان چند روزی بود که توسط بچه های فاطمیون اسیر شده بود.?در این چند روز ، چند تا از بچه ها جیره لباسشان را به او داده بودند.کنارش هم تعدادی کلوچه و تنقلات بود که بچه ها برایش گرفته بودند.بچه ها زبان او را نمی دانستند، ولی با توجه به سن کمش با او مهربان تر از باقی اسراء بودند.محبت بچه ها و آنچه که از واقعیت فاطمیون دید، باعث شد تصمیم بگیرد با داعش بجنگد، داعشی که با دروغ دوستانش را کافر و بی نماز به او معرفی کرده بود.?رفته بود پیش روحانی تیپ و از او خواسته بود که اذان شیعه را به او بیاموزد. شب تقاضای آب کرد و گفت می خواهم غسل_شهادت کنم.صبح روز اربعین مانند ما نماز صبح خواند و همراه بچه ها به عملیات رفت. می گفتند پرچم فاطمیون را به دوش گرفته بود و یک لحظه هم زمین نمی گذاشت.?عبدالرحمن که دیگر از بچه ها خواسته بود #علی_اصغر صدایش کنند، در روز اربعین شربت شهادت را نوشید و به آرزویش رسید.با اهانت به مقدسات دیگران راه هدایت بر علی اصغر ها را نبندید.حجت‌الاسلام حسن مرادی

این روزها شاهد حرکتی در فضای مجازی هستیم که بدنبال تطهیر چهره  رژیم پهلوی است و سعی دارد رضاخان و پسرش را تنها پادشاهان دلسوز ایران زمین معرفی کند که جز به آسایش و عزت مردم ایران نمی اندیشیدند و خود را فدای ملت ایران کردندتا جائی که برخی به اصطلاح روشنفکرها به بوسیدن چکمه های رضاخان افتخار می کنند.
⁉️ سؤال اینجاست که آیا این پدر و پسر بدنبال عزت و رفاه مردم عزیز ایران بودند؟ آیا واقعا مردم ایران برای آنها در اولیت قرار داشتند یا اربابان بیگانه آن ها؟
? برای کسانی که اندک مطالعه ای در تاریخ معاصر ایران دارند چنین سؤالی را تعجب آور دانسته و پاسخ آن را روشن تر از روز می دانند. ? اما چه کنیم که این جهل و بی اطلاعی تاریخی ما، ابزاری شده برای فریب ما.
? برای اولین بار در تاریخ ایران پس از معاهده ترکمنچای، قانون کاپیتولاسیون برای روس ها در کشور ما اجرا شد که بعدها با فشار های مختلف لغو گردید اما به همت!!!! محمدرضا پهلوی دوباره احیا شد که بدنبال آن امام خمینی (ره) به سبب اعتراض به آن، تبعید شدند.
? طبق این قانون اگر اتباع آمریکائی، حتی «سگ آمریکائی» در ایران مرتکب جنایتی نسبت به ایرانیان  شوند، از مردم عادی تا شاه مملکت، ایران حق مؤاخذه و دادخواهی را ندارد.اگر یک سرباز ساده آمریکائی، فرمانده ارتش ایران را بکشد ایران حق محاکمه او را نخواهد داشت.
و این یعنی شرافت ?«سگ آمریکائی»? بر ملت و ارتش و پادشاه ایران عزیز.
? حال از افرادی که مطالب مختلف در فضای مجازی در مورد تطهیر چهره پهلوی را باور کرده و نشر می دهند باید پرسید،کسی که بدنبال قانونی کردن برتری «سگ آمریکائی» نسبت به «پادشاه ایران» بود؛ واقعا دغدغه «عزت» ملت ایران را داشته و دلسوز منافع ملی بوده؟؟؟
✅ ظاهرا مطالعه و فکردن؛ درد دارد که برخی اینچنین از آن گریزان هستند.
نقی لو
#سیزده_آبان

استکبار یک خصلت درونی است که تحمل بزرگی و تعالی دیگری را ندارد، حال فرقی نمی کند این دیگری، غلام حلقه بگوش او باشد یا دشمن دیرینه او.
آنچه برای اسستکبار مهم است «بزرگی خود» است و اگر غلامی از غلامان قصدی برای بزرگی داشته باشد باید بعنوان «غلام» و در محدوده قدرت او بزرگ شود.
? استکبار اگر در قامت سیاست خارجی دولت ها قد علم کند؛ نتیجه آن می شود «دهکده جهانی» به «کدخدائی» آمریکا.
? خوی استکباری آمریکا را در تاریخ معاصر ایران که از کودتای 28 مرداد 1332 چهره روشنتری گرفت و در ادامه با تصویب قانون کاپیتولاسیون و ... تا پیروزی انقلاب اسلامی تداوم یافت را می توان مشاهده کرد.
? تاریخ معاصر ایران این درس بزرگ «خوی استکباری داشتن آمریکا و بی رحمی او نسبت به ملت و دولت ایران» را به سیاستمداران و مردم کشورمان می دهد. اما چه کنیم این درس سرنوشت ساز را مردم عزیزمان «آموختند» اما سیاستمداران اوایل انقلاب در دولت موقت این درس را «نیاموختند» و باز با بدست گرفتن کاسه گدائی، بدنبال لبخند رضایت آمریکا رفتند.
? دانشجویان پیرو خط امام که این درس ها را در «مکتب روح الله» فراگرفته بودند، وقتی که متوجه غفلت و عجز دولت موقت از از این «درس حیاتی» شدند؛ با تسخیر سفارت آمریکا (لانه جاسوسی) به تعبیر امام ره انقلاب دوم به راه انداختند و دست کدخدای مستکبر را از این مملکت دور کردند.
? حال حدود 40 سال از آن واقعه می گذرد اما سوگمندانه باز سیاستمدارانی را مشاهده می کنیم که هنوز غافل و یا عاجز از درک مفهوم استکبار هستند و چشم امید به کدخدائی دارند که او چشم دیدن رشد و تعالی این ها را ندارد.
♦️اما اینکه چطور می توان عاقل بود چنین امیدی داشت؟؟ سؤالی هست که پاسخش را اخیرا  خود شان با جمله ی: #مگر_دیوانه_اند ؛ که خطاب به برخی کشور ها بود، دادند.
? آری درس استکبار درسی است که «هنوز نیاموخته ایم»? پس انتظار رسیدن به درس عزت را نیز نداشته باشیم
نقی لو
#سیزده_آبان

یکشنبه, 14 آبان 1396 ساعت 08:29

#رویش_فرهنگی

تشکیلات، "هدف یا وسیله"

شکیلات، "هدف یا وسیله"شکیلات، "هدف یا وسیله" ?دراهمیت وضرورت کارتشکیلاتی مطالب فراوانی گفته شده واینکه تشکیلات علاوه برتربیت اعضا،تاثیرات مثبتی نیزبرجامعه دارد.
?اماگاهی برخی ازتشکل ها با تاثیرگذاری منفی ومخرب برجامعه ، موجب سقوط وتباهی اعضاء خود نیزمیشوند.
?یعنی همان تشکلی که برای گشودن گره ای ازجامعه با تربیت افراد شکل گرفته بود،خودگره ای میشودکه هزاران گره گشا قدرت گشودنش راپیدانمیکنند؛
?واین زمانیست که:
?جای هدف ووسیله عوض میشود?حفظ تشکیلات اصل میشود?تشکیلات خالی ازفکرواندیشه میشود?کارحرفه ای به جای گفتمان سازی مینشیندو مهمتر از همه ?سران تشکیلات درپی مصادره حقیقت میشوند نه درجست وجوی حقیقت.
میثم مصطفوی

سه شنبه, 25 مهر 1396 ساعت 06:58

شما مرزبانیند

 

 

بایدببینیدشمابرای چه جهادومبارزه وتلاش میکنیدوباکمبودهامیسازید؟جزاین است که شمامرزبانی میکنید؟شمامرزی به وجودآوریدواین مرزرامیخواهیدحفظ کنید.پس درمرز،همه چیزمستحکم باشد؛حرف مااین است.شمامرزبانید.اگرگروه مرزبانمان آن دقت وسواس گونه رادرحفظ ورعایت معیارهاازدست بدهد ،آن وقت مرزهایمان آسیب پذیرخواهدشد. واقعا"امروزمسائل فرهنگی کشورزمین افتاده است.همه خودشان رافرهنگی میدانند ،همه نسبت به مسائل فرهنگی اظهارشوق وعلاقه میکنند و آن رادربیانات واظهاراتشان مهم نشان میدهند ،اما حقیقتا"کارفرهنگی درکشورمتناسب باپیشرفت وریشه دواندن انقلاب درجامعه نیست.ماامروزخیلی کارفرهنگی باید میکردیم که نکردیم،خیلی برنامه هامیریختیم که نریختیم وحقیقتا"دستمان ازخیلی کارهاچه درداخل وچه درخارج کشورخالی است.لذاست که مسائل فرهنگی حقیقتا"درخوراین است که به آن ،با سعه صدر و اهتمام و دل سوزی عمیق و همراه با خبرگی و کارشناسی رسیدگی شود.

(برشی از کتاب دغدغه های فرهنگی مقام معظم رهبری)

 

 

چهارشنبه, 12 مهر 1396 ساعت 08:24

زمینه های پیدایش سلفی گری

این تیمیه مهم ترین مجتهد سلفی هاست و امروزه که ناکارآمدی اندیشه او در عربستان، هند و مصر آشکار شده است، دانشمندان سلفی تلاش میکنند قرائت هایی جدید و قابل پذیرشی از اندیشه های او ارائه کنند. اگرچه ابن تیمیه بنیان گذار سلفی گری است، با دقت در فقه و کلام اهل سنت متوجه می شویم این فقه و کلام زمینه های ایجاد سلفی گری را داشته است؛ زمینه هایی که شاید بتوان مهم ترینش را دور شدن آرام آرام فقهای اهل سنت از استدلال های عقلانی و گرایش آنها به فهم ظاهری کلام خدا و سنت پیامبر دانست. به نظر می رسد خوب است ابتدا کمی با گرایش های متفاوت اهل سنت در کلام و فقه آشنا شویم،شاید روش برداشت آنها را از سخنان و اندیشه های ابن تیمیه بهتر درک کنیم.

مکاتب فقهی اهل سنت

نگاه اهل سنت به سخن و سنت رسول خدا را، پس از او، می توان در دو گروه اصلی دسته بندی کرد: اصحاب حدیث که در فتواهایشان بیش تر استناداتشان به ظاهر احادیث پیامبر است و در فهم سخنان پیامبر خیلی کم استدلال های عقلانی می کنند. و اصحاب رای که روشی مخالف با روش اصحاب حدیث دارند و در فتواهایشان در مراجعه به سخن و سنت رسول بر نظر و اجتهاد خود تاکید می کنند. عالملن اهل سنت بنابر دوری و نزدیکی نظرشان به یکی از این گروه ها فتواهای فقهی متفاوتی ارایه کرده اند طوری که در دوره ای بیش از چهل مکتب فقهی میان اهل سنت رایج بوده است؛ البته آرام آرام آن مکتب ها به چهار مکتب اصلی تقلیل یافته اند: حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی.

اولین و قدیمی ترین مکتب اهل سنت مکتب حنفی است که نعمان بن ثابت، معروف به ابو حنیفه، آن را بنیان گذاشته است. نعمان در سال 80 هجری شمسی به دنیا آمده و سال 151 هجری شمسی فوت کرده است. برخی می گویند ابو حنیفه ایرانی بوده است و برخی او را اهل شبه جزیره می دانند. برای اهل سنت، پس از پیامبر، خلفای چهارگانه و امام حسن و امام حسین، ابو حنیفه شریف ترین انسان است. بیس تر اهل سنت حنفی مذهب هستند و در کشورهای آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، چین، ترکیه، بالکان، شبه قاره هند، اندونزی، مالزی و آسیای مرکزی پراکنده اند. در ایران هم تعدادی حنفی مذهب هستند که در شمال شرقی، شرق و جنوب شرقی کشور زندگی می کنند. نعمان شاگرد امام صادق (علیه السلام ) و از نخستین مجتهدان اصحاب رای بود.

دومین مکتب فقهی اهل سنت بر آرا و اندیشه های مالک بن انس متکی است و به آن مکتب مالکی می گویند. مالک عرب قحطانی بوده، سال 95 هجری شمسی به دنیا آمده و سال 179 هجری شمسی مرده است. بیش تر مسلمانان آفریقا مالکی مذهب هستند.

شاید مهم ترین تفاوت مالک ( و علمای مالکی ) تاکید بر مصلحت است که راه های بسیاری را بر فقیهان گشود و تنگناها و سختی های فتوا دادن بر اساس نیازهای مردم را هموار کرد.

مکتب شافعی سومین مکتب فقهی اهل سنت بود که آن را محمد بن ادریس شافعی بنیان گذاشت. محمد شاگرد مالک بود و سال 151 هجری شمسی به دنیا آمد و سال 204 مرد. بعد از ابو حنیفه میان اهل سنت بیش ترین پیروان را محمد بن ادریس شافعی دارد و بیش تر آن ها در شرق آفریقا، جنوب شرق آسیا، مصر، اردن، عراق، یمن، چین، اندونزی، سیلان، فیلیپین، جاوه، هند، پاکستان و کردستان ایران زندگی می کنند. محمد بن ادریس قریشی و در مدینه شاگرد مالک بود، بعد از مرگ مالک، به یمن رفت و از درس فقهای شیعه زیدی استفاده کرد. سپس به شبه جزیره بازگشت و با تلفیق مکتب اهل حدیث و مکتب اصحاب رای با مکتب شیعیان زیدی فقهی میانه و معتدل ارایه داد که البته بیشتر به اهل حدیث نزدیک بود. او در فتواهایش بیش از ابو حنیفه و مالک بر حدیث ترکیب می کرد و خبر واحد را مثل قرآن معتبر می دانست، مگر آنکه در سنت پیامبر چیزی خلافش میدید؛ در فن و تفسیر قرآن و روایت هم ظاهر متن را اصل می دانست.

متاخرترین مکتب اهل سنت را احمد بن حنبل بنیان گذاشت که سال 164 هجری شمسی در بغداد به دنیا آمده و سال 241 درگذشته است. او عرب بوده و گویا زمانی اجدادش در ایران ( در مرو ) میزیسته اند. اکثر مسلمانان عربستان، امارات و قطر پیرو مکتب او حنبلی مذهب هستند پسر حنبل از هواداران اهل حدیث بود.

سه قرن بعد از پسر حنبل احمد بن تیمیه سلفی گری را به اوج رساند تقی الدین احمد پسر تیمیه سال 642 هجری شمسی در حران سوریه به دنیا آمد. پدر، پدربزرگ و عمویش از بزرگان فقه حنبلی بودند

چهارشنبه, 12 مهر 1396 ساعت 08:15

به بهانه "نفس"

 

به بهانه "نفس"

در یکی دوسال اخیر فیلمهایی تولید و به نمایش در آمده که علاوه بر محتوای ارزنده بازگو کننده مقطعی از تاریخ سیاسی ایران و فعالیت گروه ها و گرایشات فکری آنها می باشد .برای نمونه می توان به فیلم های  ((سیانور)) ((ماجراری نیمروز)) (( ارمغان تاریکی )) و (( پروانه ها )) اشاره کرد .انچه که در این اثارمورد بررسی قرار گرفته فعالیت سازمان مجاهدین خلق (( منافقین )) می باشد، این سازمان که توانسته بود با برخی ازجذابیت ها  بخشی از جوانان تحصیل کرده دانشگاهی را مجذوب خود نماید،با عملکرد خود تجربه ای گویا از التفاظ و عملکرد التفاظی را تا ابد در تاریخ ایران به نمایش گذاشت.در ماه رمضان امثال سریالی از رسانه ملی پخش شد به نام ((نفس)) که این سریال بر خلاف سایر تولیدات که اثرات فکر التفاطی را بر رفتار اجتماعی و سیاسی به نمایش گذاشته بودند،  اثرات فکر التفاطی بر رفتار خانوادگی و عاشقانه زیستن به نمایش درامدکه چگونه یک فرد التفاطی و منحرف نه تنها رحمی به جامعه و افراد آن نمیکند بلکه در نظر وی ، خانواده نیز از معنا و اعتباری بر خوردار نیست و چگونه نفاق در روابط خانوادگی معنا پیدا میکند .شاید مخاطبینی که سن و سال  کمی دارندبه این تولیدات با نگاه یک اثر سینمایی  نگاه کنند و واقعیتی برای آن ها تصور نکنند،لذا بر آن شدیم به بهانه پخش سریال ((نفس))تاریخچه ای از این سازمان و منابع مطالعاتی آن ها و نوع اندیشه آن ها را با استفاده از منابع معتبر بیان کنیم .گرچه به بهانه ی پخش سریال ((نفس))این مطالب نوشته می شود اما در حقیقت در صدد بیان مظلومیتی هستیم که از زبان رهبر انقلاب بیان شد که فرمودند:نباید بگذارید جای جلاد و شهید عوض شود.

سازمان مجاهدین خلق(منافقین)، نام سازمان مسلحی است که در اواسط دهه ۱۳۴۰ برای مبارزه با حکومت محمد رضا شاه پهلوی تشکیل شد. بنیانگذاران این سازمان، محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان نام داشتند که در پانزدهم شهریور ۱۳۴۴، این سازمان را تاسیس کردند. این ۳ تن از فعالان مسلمان جبهه ملی دوم ایران بودند که پس از تشکیل نهضت آزادی از فعالان یا هواداران آن سازمان بودند. این سازمان که مشی مبارزه مسلحانه را برگزیده بود، این مشی را از سرکوب تظاهرات ۱۵ خرداد ۴۲ توسط رژیم شاه و نیز بی ثمر بودن مبارزات گذشته و نهایتا فراگیر بودن جنبشهای مسلحانه و فرهنگ استفاده از سلاح در منطقه و جهان استنتاج کرده بود.

بنیانگذاران سازمان، در ابتدا ۶ سال را مصروف سازماندهی، جذب نیرو و کسب آموزشهای نظامی کردند، ولی در شهریور ۱۳۵۰، در یک یورش ساواک، نزدیک به ۹۰ درصد افراد سازمان بدون اینکه حتی یک تیر شلیک کنند، دستگیر شدند و به جز چند نفر که اعدام شدند، بقیه از جمله مسعود رجوی تا زمان پیروزی انقلاب، در زندان به سر بردند.

در این میان، فردی بنام احمد رضایی از جمله اعضای مرکزی سازمان بود که در شهریور ۵۰ دستگیر نشد و توانست فرار کند. وی بعدها در نبود اعضای دستگیر شده سازمان، رهبری سازمان را بر عهده داشت. و تا زمان کشته شدنش در ۲۵ خرداد ۱۳۵۲، نقش مهمی در رهبری و سازماندهی مجدد عملیات نظامی منافقین ایفا کرد. بدین ترتیب بقایای سازمان، فعالیت خود را ادامه داد و سازمان با چند عمل مسلحانه در جامعه شناخته شد.

سازمان، در ابتدای کار شروع به تدوین ایدئولوژی خود نمود. در این راستا، در ابتدا مطالعاتی توسط اعضای سازمان صورت گرفت. در منابع مطالعاتی سازمان، هم کتب مذهبی و اسلامی و بویژه آثار مهندس بازرگان و نیز آثار مارکسیتی نیز به چشم می خورد. سازمان در این راستا، شروع به تالیف کتابهایی نمود. نخستین کتاب سازمان مجاهدین خلق(منافقین)، متدولوژی یا شناخت نام داشت که تفاوت چندانی با دیدگاههای مارکسیستی نداشت. این کتاب که حاصل مطالعات جمعی کادرهای اصلی سازمان طی سالهای ۱۳۴۴ ۴۷ بود، با آنکه بر اساس مبانی مارکسیستی اسلامی نوشته شده بود، ولی به لحاظ بینش معرفتی، دقیقا مبانی مارکسیستی را پذیرفته بود. دومین متن تدوین شده در سازمان، کتاب راه انبیاء راه بشر، کار محمد حنیف نژاد است که بر اساس تئوریهای مهندس بازرگان در کتاب راه طی شده نوشته شد. علاوه بر اینها سازمان، چندین کتاب و جزوه دیگر نیز تهیه کرد که می توان به کتاب تکامل و کتاب اقتصاد به زبان ساده اشاره کرد.

بنا به گفته یکی از اعضای مرکزی مجاهدین، تحلیل سازمان بر این بود که برای مبارزه جدی علیه امپریالیسم و دست نشاندگان آن بایستی مبارزه مبتنی بر یک ایدئولوژی اسلامی راستین باشد و باید اسلام را از حشو و زوائد و پیرایه های آن پاک کرد، در این راستا، سازمان، روحانیت را رد می کرد و نقشی برای آن قائل نبود. و معتقد بودند که باید اسلام اصیل و بی پیرایه را از سرچشمه زلال آن، یعنی قرآن و تا حدودی نهج البلاغه و آن هم بر پایه استنباط خود سازمان که به اصطلاح مجهز به علم مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در شرایط پیچیده امروزی است، به دست آورد. سازمان از سوی دیگر، قائل به معصومیت پیامبر اسلام (ص) و ائمه هدی (ع) نبود و معتقد بودند که آنها نیز دچار خطا و اشتباه می شدند. در بخش آموزشهای سیاسی و اجتماعی، بیشتر آنان به نوعی تحت تاثیر مارکسیسم لنینیسم قرار داشته و در علوم اجتماعی، دیدگاههای چپ را به عنوان مسائل علمی می پذیرفتند و در مورد مسائلی فی المثل مانند طبقات جامعه و مناسبات آنان با مسئله تولید و اساسا نظریه ماتریالیسم و غیره ایده های آنان با مارکسیسم تفاوتی نداشت.

به تدریج سازمان منحرف، از مبانی اسلامی دورتر شد و هر چه بیشتر به سمت مارکسیسم تغییر جهت داد تا جایی که در سال ۱۳۵۴ عده ای از افراد سازمان عقاید مذهبی خود را ترک کردند و اعلام می نمودند که مارکسیسم را به عنوان منطق برتر مبارزه و تنها ایدئولوژی مبارزه اختیار کرده اند.

 

 قال الحسین (ع) : أ َنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتَعْبَر[1] من كشته‏ام براى اشك، مؤمن يادم نكند جز آنكه گريه‏اش گيرد

 اشكي كه در شيعه هست با ناراحتي‌هاي عاطفي و احساساتي فرق اساسي دارد، اشك براي حسين(ع) عامل رابطه انسان است با مقاصد قدسي و لذا نه تنها شادي و نشاط را از شيعيان نمي‌گيرد، بلكه شادي و نشاط در زندگي شيعيان موج مي‌زند. ولي نبايد آن را با لذت‌گرايي يكي گرفت، زيرا تفاوت زيادي است بين آن شادي كه با پرهيزکاري همراه است و روح معنوي دارد با آنچه امروز در غرب هست كه لذت‌گرايي در آن مقصد و معبود شده است. در شيعه، شور زندگي با يادآوري غم غربت نسبت به عالم قدس همراه است و با فرهنگِ مرگ آگاهي راه خود را از قهقهه‌هاي اهل غفلت جدا كرده و سعي دارد خود را در فرحِ حضورِ با حق حفظ كند و اشك بر حسين(ع) نوعي طلب آن فرح است و آن‌هايي كه غم غربت در اين دنيا را مي‌شناسند مي‌فهمند حزن مقدس چه حلاوتي دارد و مواظب‌اند گرفتار لذت‌گرايي و خوش‌گذراني اهل دنيا نشوند و از ارتباط با حقايق وجودي عالم محروم گردند. 

  شیعه و غم و شادی و اشک

     در زندگی شیعه شادی و طرب موج می‌زند، اما نباید آن را با لذت‌گرایی یکی گرفت، تفاوت زیادی است میان آن شادی که با پرهیزکاری همراه است و ویژگی معنوی دارد و آنچه امروز در فرهنگ غرب هست که در آن لذّت‌گرایی مقصد و معبود شده است.

      در شیعه شور زندگی یا فرح، با یادآوری نوعی غمِ غربت نسبت به وطن معنوی، همراه است، که موجب حزن می‌گردد. این حالت از جمله حالاتی است که در اشعار عرفانی ما هویدا است و معلوم است که این حزن با ناراحتی عاطفی فرق بسیار دارد.

      از آن‌جا که ما مرگ را در پیش داریم ناممکن است چون غافلان از غیب و قیامت از زندگی لذّت مستانه ببریم، و لذا فرهنگ شیعه در این «مرگ‌آگاهی» راه خود را از قهقهه‌های مستانه‌ی اهل غفلت جدا کرده است و با حزنی معنوی در فرحِ حضور است و متوجه است که ما در مقام موجوداتی معنوی با این عالم بیگانه‌ایم و یک نحوه باطن‌گرایی را دائماً مدّ نظر داریم.

      آن‌هایی که غم غربت را می‌شناسند در دل حزن مقدس، فرح و حلاوتی می‌یابند که قابل مقایسه با شادی‌های اهل دنیا نمی‌باشد.

      دیدگاه شیعه با پیروی از ائمه«علیهم‌السلام» این نکته را دائماً مدّ نظر دارد که این جهان ناقص‌تر از آن است که بتوان با نور حقیقت به طور کامل ارتباط پیدا کرد.

      اگر این غم مقدس نبود عناصر شادی‌بخش افراطی بر زندگی تشیع غالب می‌شد و به مردمی تبدیل می‌شدند که بیشتر لذت‌گرا و خوش گذرانند.

      حزن شیعه نیز به جهت احساس غم غربت یا حزن معنوی او است ...

که خود را و بقیه را در این غم شریک می‌بیند و اگر این حزن معنوی نبود، خیلی زود فرح، شکل شادیِ بی‌محتوا به خود می‌گرفت و گرفتار لذّت‌جویی حسی می‌شد.

  جایگاه عزاداری برای امام حسین«علیه‌السلام» 

    1- عزادران امام حسین«علیه‌السلام» با حضور در مراسم عزای آن حضرت، در واقع خویشتن را مصیبت‌زده و داغدارِ حادثه‌ی عاشورا می‌یابند، گریه سر می‌دهند و بی‌تاب می‌شوند.

       2- در اشک برای حسین«علیه‌السلام» آرامشی ویژه و لذتی خاص هست متفاوت با غم‌ها و اشک‌های زندگی روزمرّه، غم معنویت، غم سوختن برای مظلوم، غمی است منشأ حرکت، و پویایی اجتماعی افراد را افزایش می‌دهد و به قلب و روح انسان نشاط همدلی با مظلوم را پدید می‌آورد و لذا از تکرار این غم و اشک ملول نمی‌شود.

      3- مهر و محبت به امام معصوم در ژرفای احساسات و عواطف شیعیان آن حضرت جای دارد و با تلاش شیعیان این پیوندِ عمیق عاطفی هرسال تکرار می‌شود، آن‌هم تلاش برای پیوندی عمیق‌تر. و لذا رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» فرمودند: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَدا» [2] برای شهادت حسین«علیه‌السلام» در قلوب مؤمنین حرارتی است که هرگز خاموش و سرد نمی‌شود.

        4- با توجهِ عاطفی به حضرت امام حسین«علیه‌السلام» سایر ابعاد شخصیت امام و اسلام مدّ نظر قرار می‌گیرد تا علاوه بر نظر به آزادگی و ظلم‌ستیزی و ایثار و حقیقت‌جویی که غذای جان انسان است، به مقام امامت نیز نظر ‌شود و آن دری می‌شود برای فهم معارف اسلامی از طریق روایات آن بزرگان، و فربه‌شدن در فضائلی چون صبر و حلم که زمینه‌ی نزدیکی به امامان معصوم می‌‌گردد و مرز تولّی و تبرّی که عامل نجات جامعه‌ی اسلامی است شکل می‌گیرد و معنویت به عنوان یک ارزش جا باز می‌کند.

       5- گریه بر امام حسین«علیه‌السلام» از نوع گریه‌های نیمه‌شب‌ اولیاء الهی است که حسین«علیه‌السلام» توانست آن را برای عموم مردم عملی کند و خودِ آن حضرت به‌خوبی متوجه بودند که صحنه‌ی کربلا عامل چنین گریه‌هایی باید باشد تا زمینه‌ی اُنس قلب با حقایق فراهم شود و حجاب‌ها بین عبد و معبود رفع گردد. چرا که هرکس ناظر آن اندازه زیبایی وفاداری بین حسین«علیه‌السلام» و ابوالفضل عباس یا بین امام حسین«علیه‌السلام» و حرّ شود، از عمق فطرت گریه سر می‌دهد تا از اتصال به این زیبایی‌ها محروم نباشد و موجب پایداری بر عهد خود با حقیقت می‌شود و پیوندی جاودانه را که بین جان انسان است با دل‌ اولیاء الهی به صحنه می‌آورد.

      بنا به فرمایش امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه»؛ «هر مکتبی تا پایش سینه‌زن نباشد، تا پایش گریه‌کن نباشد، حفظ نمی‌شود. گریه‌کردن بر عزای امام حسین«علیه‌السلام»، زنده نگه‌داشتن نهضت و زنده نگه‌داشتن همین معنی است که یک جمعیتِ کمی در مقابل یک امپراتوری بزرگ ایستاد... آن‌ها از همین گریه‌ها می‌ترسند. برای این‌که این گریه‌ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است».

       با لباس سیاه به تن‌کردن و سینه و گریه جمعی نهایت تعلق خاطر را نشان می‌دهد که تا چه اندازه به آرمان‌های شخص مظلوم وفادار است و نیز کودکان این جامعه را متوجه چنین تعلق خاطری می‌کند و با نمادهای کربلا و عاشورا آشنا می‌نماید.

     رسول خدا(ص) فرمودند: «كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْن»‏[3] هر چشمى فرداى قيامت گريان است غير از چشمى كه در مصيبت حسين«علیه‌السلام»  گريه كند.

      روایت فوق خبر از عمق تأثیر اشک بر امام حسین«علیه‌السلام» در عمیق‌ترین ابعاد انسان می‌دهد که در قیامت ظاهر می‌شود.

   آن‌کس که عاطفه‌ی خود را درست مدیریت کند و بخواهد بهترین مصداق را جهت تغذیه‌ی عواطف بیابد، می‌پذیرد اشک برای اباعبدالله«علیه‌السلام» موجب صیقل قلوب و گشادگی روح می‌شود و عامل رشد ایمان و حفظ آن از یک طرف ،و دوری از دنیا و صفات رذیله از طرف دیگر می‌شود.

      اشک برای حسین«علیه‌السلام» نمونه‌ی به فعلیت‌رسیدن ایمان است، زیرا ایمانی که به پاک‌کردن قلب و زلال‌ساختن دل و دگرگونی آن منتهی نشود، ایمانِ فعلیت‌یافته نیست و نمی‌توان به وسیله‌ی آن ، انس با خدا را از یک طرف، و ایثار و فداکاری و جهاد از طرف دیگر به‌دست آورد.

      اشک برای حسین«علیه‌السلام» موجب احیاء قلوب و آزادی عقل از اسارت هوس‌ها و غفلت ها است و در همین راستا حضرت رضا«علیه‌السلام» به «دعبل خزایی» می‌فرمودند: قصیده‌ی خود را در رابطه با شهادت حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» بخواند و حضرت با تمام وجود اشک می‌ریختند و دو بیت نیز به آن اضافه نمودند. 

دوشنبه, 27 شهریور 1396 ساعت 05:37

جریان شناسی چیست(1)

جریان شناسی چیست(1)

استاد خسرو پناه

جریان عبارت است از " جمعیت نظامندمدیریت شده و تاثیر گذار بر جامعه ". این جریان در عرصه های فرهنگی < سیاسی > اجتماعی، اقتصادی و فکری رخ می دهد. مثلا اگر تاثیرگذاری جریانی بر عرصه فرهنگ باشد، می شود جریان فرهنگی....

با این تعریف، جریان حتما باید به یک نهاد اجتماعی تبدیل شود و شامل یک جمعیت باشد. البته این بدان معنی نیست که همه جمعیت یک جریان، آگاهانه از آن جریان حمایت میکنند. به عبارتی گاهی ممکن است جمعیت زیادی به طور ناخودآگاه به یک جریان کمک کنند. ولی به هرحال آنها هم جزء جمعیت حساب می شوند. اما جمعیت میتواند پنهان یا آشکار باشد. فعال یا منفعل باشد. مثلا نمیتوان همه بی حجاب ها را هوادار جریان ضد دینی به حساب آورد. از سوی دیگر باید توجه داشت که هیچ موقع، فرد به تنهایی یک جریان نیست. البته ممکن است لیدر یک جریان باشد و یا زمینه ساز یک جریان و یا جریان ساز شود، اما به تنهایی نمیتواند یک جریان باشد.

ظاهرا کلمه جریان شناسی،یک واژه ایرانی است و خود ما برای اولین بار آن را جعل کرده ایم. البته به این معنی نیست که در غرب، محتوای کار جریان شناسی هم وجود ندارد. شاید " تیپولوژی " را بتوان به عنوان معادل انگلیسی آن به کار برد، مثلا آنها درباره شخصیت های جریان سازی مثل شهید مطهری، آیت الله طالقانی، مرحوم شریعتی و ... کارهای متعددی انجام داده اند. یا مثلا درباره جریان های فکری مثل " سنت گرایی " کارها و تحقیقاتی انجام شده است.

کاربرد جریان شناسی

جریان شناسی در زمینه های مختلف تقنینی، امنیتی، فرهنگی و ... به کار می آید. مثلا برای وضع قوانین علیه ضد فرهنگ ها در مجلس، یا تصمیم سازی برای نهادهای امنیتی در برابر این قبیل جریان های فکری نیاز به جریان شناسی است. به طور کلی در هر حرکت فرهنگی، امنیتی یا سیاسی، حتما باید جریان شناسی انجام شود تا معلوم شود که چطور باید با آن تعامل نمود و آن را تایید یا رد کرد، حتی بعضی از جریان ها را نمیتوان حذف کرد، اما میتوان آن را مدیریت یا کنترل نمود و از آن به نفع نظام سود برد. اما اگر جریان ها را درست مدیریت نکنیم، تصمیمات خام و ناپخته ای گرفته خواهد شد. نمونه آن را میتوان در وقایع چند سال گذشته هم مشاهده کرد. مثلا میبینیم فرقه ای در کشور وجود دارد که جمعیت آن اندک باشد و فعالیت یا حامی زیادی هم ندارند. ولی به خاطر مقابله نادرست با انها، ناگهان در جایگاه مظلومیت قرار میگیرند و طرفدار پیدا میکنند و به جریان حداکثری تبدیل می شوند. اما در طرف مقابل، جریان تصوف فرقه ای وجود دارد که بسیار هم فعال است ولی زیرکانه عمل میکند. هیچکس هم به آن توجه نمیکند.

جریان شناسی به درد پیش بینی اینده هم می خورد. مثلا اگر وزارت ارشاد در حوزه موسیقی جریان شناسی انجام می داد، می توانستیم آینده آن ها را هم پیش بینی کنیمکه مثلا موسیقی راک، متال یا رپ به کجا می رسد. اما متاسفانه ما کار زیادی در این حوزه نکرده ایم. اگر میکردیم، می توانستیم جریان های فکری و فرهنگی آینده را پیش بینی کنیم. در حالی که غرب در این باره غیرفعال نبوده است. مثلا همین فتنه 88 و اپوزیسیونی که تشکیل شد، با جریان شناسی انجام شده بود که توانست روی موج احساسات مردم سوار شود و اگر 9 دی نبود معلوم نبود چه بلایی سر نظام می آمد. البته کاربرد جریان شناسی فقط در حوزه حکومتی نیست. مثلا اگر کسی می خواهد کار فرهنگی انجام دهد،نیاز به مطالعات جریان شناسانه دارد . البته کار سختی هم هست.ولی اگرهم انجام نشود، نمی توان انتظار کار مطلوب داشت. در حقیقت جریان شناسی نگاه دیدبانی جامعه است . مثل زمان جنگ که عده ای دیدبان فعالیت ها را رصد میکنند، جریان شناسی هم همین کار را انجام میدهد. عناصر فرهنگی هم بر اساس همین نگاه کارشان را انجام میدهند. البته لازم نیست همه فعالین این دیدبانی را انجام دهند. اما باید تصمیمشان بر اساس یک نگاه جریان شناسانه باشد.

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family