چه کسی آنلاین است؟

ما 19 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

Warning: file_exists() [function.file-exists]: open_basedir restriction in effect. File(/media/k2/categories/93.jpg) is not within the allowed path(s): (/home3/royeshir:/usr/lib/php:/usr/php4/lib/php:/usr/local/lib/php:/usr/local/php4/lib/php:/tmp) in /home3/royeshir/public_html/templates/jm_news3/html/com_k2/templates/default/category.php on line 0
بصیرتی

بصیرتی (17)

این یک متن نمونه می باشد برای مشاهده ی نحوه ی نمایش مطالب در قالب . شما می توانید این متن را با مراجعه به مدیریت جوملای سایت ویرایش و یا حذف نمایید .

اگر نیروی انسانی ما وابسته اندیشید، وابسته حرکت کرد، از وابستگی خوشش آمد، قدر استقلال را ندانست، قدر اسلام و ارزش‌های اسلامی را ندانست، به خودش بی‌اعتماد بود -اگر این‌جور بود- آن‌وقت ما وارد یک دالان تاریک طولانی دیگری خواهیم شد، مثل همین دورانی که در زیرسلطه‌ی غرب از اندکی قبل از مشروطه تا قبل از انقلاب قرار داشتیم که با زحمت زیاد و با تلاش زیاد، توانستیم خودمان را به یک نحوی نجات بدهیم؛ باز وارد همان فرآیند تلخ دشوار گذشته خواهیم بود.(۱۳۹۶/۰۳/۳۱)

استقلال فردی، برای هر کسی یک آرزوست، و بی‌گمان، برای هر کسی یک کابوس است که با یک مؤسسه هر چند معتبر قرارداد ببندد که کل برنامه آموزشی و توسعه و خانوادگی وا ارتباطی و... و سایر برنامه‌های خود را به آن بسپارد. به فرض که مؤسسه طرف قرارداد، شخص را به جاهای خوب هم ببرد، آن موقعیت خوب، ارزش از دست رفتن اراده و آزادی فردی را ندارد. وای به آن که پیشینه‌ی این مؤسسه نشان داده باشد که متحدان رام خویش را یک به یک به قربانگاه برده و به پای منافع خود قربانی کرده است.

یک انسان مرفه ولی بی‌اراده، با یک طوطی مرفه درون قفس که هر روزهای قندهای خوب نوش جان می‌کند، فرق و تفاوتی ندارد. از این روست که هر انسان، استقلال فردی خود را در اولویت مقوله رفاه خویش قرار می‌دهد.

در یک مقیاس مدنی و اجتماعی، استقلال ملت، چیزی بیشتر از حاصل جمع ارزش استقلال افراد آن جامعه را با خود حمل می‌کند، چرا که مفهومی تاریخی هم دارد. به این معنا که وقتی یک نسل، پایمردی به خرج می‌دهد و با هزینه‌های سنگین استقلال ملی را تضمین می‌کند، ابناء این ملت، تا نسل‌ها بعد در متن این هوا تنفس می‌کنند، حتی اگر به حضور هوا در اطراف خود آگاه نباشند. بر عکس، اگر نسلی سهل‌انگاری به خرج دهد و از استقلال ملت حراست نکند، تا نسل‌ها بعد، اگر یکایک افراد جامعه هم بخواهند که برای خود تصمیم بسازند، به سادگی نخواهند توانست استقلال از دست رفته را اعاده کنند، چرا که دست‌های رسوخ کرده از بیرون وطن، به سهولت، قطع نخواهند شد. پس، استقلال ملت، لااقل به اندازه حاصل جمع استقلال‌های فردی چندین نسل ارزشمند است، بلکه بیشتر. استقلال، ارزشمندترین داشته هر ملت است و برای اهالی انقلاب اسلامی، ارزشمندتر؛ چرا که در فهرست سه تایی شعارهای انقلاب اسلامی، استقلال، قبل از آزادی و قبل از جمهوری اسلامی آمده است. استقلال، مهم‌ترین داشته یک «انقلابی» است.

و یک ملت، برای حفظ استقلال خود باید «کار» کند؛ بیش از «کار»، باید «مجاهده» ورزد. هر روز، هر یک از ابناء وطن، باید کار و جهدهایی در کارنامه روزانه خود داشته باشند، که به استقلال میهن مربوط گردد. این‌طور، استقلال و البته خط انقلاب حفظ می‌شود؛ با کلیدواژه «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته». این فرمول و قاعده کلی مستقل ماندن است. اما دغدغه و شیوه این مقال آن است که جزئیاتی بر این قاعده کلی بگشاید.
 
۱. احساس «مسؤولیت همگانی» داشته باشیم
تک تک ابناء ملت، باید «مسؤولیت» کامل کارهای خود را بپذیرند. هر انتخابی که صورت می‌دهیم، نتایج منطقی خودش را دارد، برخی از این انتخاب‌ها منجر به ارتقاء توش و توان ملی می‌شود، و برخی نیز می‌تواند سوخت سرمایه ملی در بلند مدت را به دنبال آورد. این را هم باید بدانیم که اتخاذ «هر نحو» تصمیم در امروز، تأثیر مستقیمی بر حیات آینده ملت خواهد داشت. بنا بر این، ملت باید «هر نحو» موضع‌گیری، تصمیم، هزینه، فایده، و حتی کلام و شعار خود را حول اهداف بلند مدت، به نحو احسن بررسی و برآورد کند. هر چند که همه ملت باید در مورد انجام انتخاب‌های خود حساس باشند، در عین حال، متفکران و نخبگان و سیاسیون، و در یک کلام، «خواص» هر جامعه در روشن کردن مسیر پیش روی ملت، تکلیف بر عهده دارند.
 
۲. مراقب اختلافات درونی باشیم
اختلافات درونی، توان ملت را از درون تهی می‌کند و آن‌ها را به جای توجه به آرمان‌ها به سمت مناقشات کم‌ثمر معطوف می‌دارد. اختلافات داخلی، اگر جنبه حذفی پیدا کند، و یک گروه سعی کند به هر قیمت شده راه را بر دیگران ببندد، باعث محرومیت عمومی ملت از «شادی» می‌شود. در این مورد هم «خواص» جایگاه ویژه‌ای دارند، ولی وقتی نخبگان به این وظیفه خود، عمل نمی‌کنند یا جایگاه باندی خود را به مصالح ملی ترجیح می‌دهند، نوبت تک تک مردم است تا برای تقویت اتحاد ملی به سهم خود قدم بردارند.
 
۳. اهداف ملی روشن و دقیق داشته باشیم
اگر یک ملت، در کل، اهداف و چشم‌انداز تعریف شده و روشن نداشته باشد یا برخی از «خواص» به خود اجازه دهند تا به هر بهانه‌ای وفاق ملی بر سر اهداف و میثاق‌نامه‌های مهم را به چالش بکشند، بسیار دشوار خواهد بود که در جهت تأمین و تضمین استقلال گام برداریم. در این اختلاف‌ها، مجال «نفوذ» اجانب فراهم می‌شود و نفوذی خرابکار به نوبه خود نقارها را تشدید می‌کند. البته، می‌توان در مورد آرمان‌های ملی فکر و گفت‌وگو کرد، و به‌عبارت دیگر مخالفتی با «دگراندیشی» نیست، ولی میثاق‌های ملی باید با روندهای مشخصی تهیه شوند، و با روندهای مشخصی در دوره‌های طولانی مورد تجدید نظر واقع گردند.
 
۴. مراقب هزینه‌کردهای خود از ارزش‌های آرمانی باشیم
در دنیای پر تلاطمی زندگی می‌کنیم که در مسیر عبور از این تلاطم‌ها، جریان‌های سیاسی، گاه، طوری سردرگم می‌شوند که برای نجات خود، به در و دیوار می‌کوبند، و ذخایر پر ارزشی را تخریب می‌کنند. عادت رقابت‌های سیاسی به تخریب، این عارضه را به دنبال دارد که ارکان ارزشی یک تمدن استوار را سست می‌کند و ملت را به سمت «نهیلیسم» سوق می‌دهد. «دگراندیشی»، راهی برای نوزایی ملت است، ولی ارزش‌های بنیادینی که تمدن‌های انسانی مبتنی بر آموزه‌های توحیدی آن‌ها، بیش از چهار هزار سال است که استوار مانده‌اند، نباید با سهل‌انگاری و بوالهوسی مورد استهزاء قرار گیرند. اگر چنین شد، ملت چنان دچار سرسام می‌شود که ممکن است فرق انسان و غیرانسان، فضیلت و نافضیلت، خوب و بد، و باید و نباید، در آن یکسره از میان برود و در این شرایط، قطعاً نمی‌توان اجتماع انسانی را صرفاً بر مبنای جدال منافع استوار نگاه داشت. یک ملت نهیلیستی، فرقی با اجتماع گرگ‌ها نخواهد داشت. در اینجا هم، رسالت «خواص» اهمیت دارد، ولی، تک تک ملت، وقتی با روشنفکرانی روبرو می‌شوند که بوالهوس، سرمستی نهیلیسم سر می‌دهند، و شعارشان این می‌شود که «بزن بر طبل بی‌عاری که دنیا نیست جز فساد و باد»، باید ارزش‌های بنیادینی که انسان را از گربه‌سانان متمایز می‌کنند، مورد تأکید قرار گیرند و از فرصت فرهنگی برای ارشاد روشنفکران استفاده کنند.
 
۵. انضباط ملی را تضمین کنیم
بسیار خطرناک است که مدیران یک جامعه، عمده مهارت خود را در «نه این و نه آن گری» بیابند؛ مدام میانه کارها را بگیرند و امروز را بگذرانند که فردا روز دیگری است. یک جامعه، به شرطی می‌تواند در بلند مدت بر پایه‌های خود استوار بماند که از مایه ارتزاق نکند، بلکه بر مبنای یک سری از قوانین و قواعد و اصول از پیش اندیشیده، مسیر آینده خود را باز کند. این، یعنی ما باید این وضع عملیاتی خود را تغییر دهیم، و منضبط‌تر عمل کنیم. تعیین برنامه مشخص برای عملکردها و زندگی، با همه محدودیت‌هایی که ایجاد می‌کند یکی از الزامات رسیدن به استقلال ملی است. اگر می‌خواهیم امنیت ملی داشته باشیم، اگر می‌خواهیم از «نفوذ» جلوگیری کنیم، «انضباط ملی» ابزار لازم را در اختیار ما می‌گذارد.
 
۶. مبادلات فرهنگی را متوقف نکنیم
هر چند که یک ملت باید «استقلال ملی» را حفظ کند، و شرط این «استقلال ملی»، حفظ «استقلال فکری و فرهنگی» است، اما، یک جامعه انسانی در طول تاریخ تمدن بدون مراودات اصولی با سایر فرهنگ‌ها نتوانسته است ذخایر استراتژیک فرهنگی خود را پر پیمان نگاه دارد. ملتی در دراز مدت موفق خواهد بود که بتواند نقاط مثبت فرهنگ‌های دیگر را از آن خود کند. امروزه، منابع فعالی برای تقویت مراودات فرهنگی و نحوه بومی‌سازی عناصر فرهنگی دیگر وجود دارد. این جا هم نیاز به حرکت منضبط و فعال هست و باز هم مسؤولیت اصلی با «خواص» خواهد بود. اما اگر «خواص» بر سر تکلیف خود حاضر نشدند، مردم باید از مقدورات فنی جدید، حداکثر استفاده را ببرند تا برخورد اصولی با فرهنگ‌های دیگر را ترویج کنند، هر کس به قدر توش و توان خود.
 
۷. جذب و کادرسازی بسیجی-شبکه‌ای
ذهنیت «بسیجی» و این که «هر کار که می‌توانیم انجام دهیم، و تا می‌توانیم دیگران را هم در صحنه و فعال نگه داریم»، در شرایط فعلی کشور حساس و جدی است. اگر بخواهیم استقلال ملی را حفظ کنیم، باید همه «ظرفیت» های ملت پای کار بیایند و «همیشه در صحنه» باشند؛ این، چیز گران‌قدری بود که از امام رحمه‌الله‌علیه یاد گرفتیم. حضور و وجود ذهنیت «بسیجی»، مکمل همه راه حل‌هاست که گفتیم. این راه حل است که کمک می‌کند تا اگر «خواص»، به تکلیف خود در هر بخشی عمل نکردند، نیروهایی باشند که در هر سطحی از اجتماع احساس مسؤولیت کنند و نگذارند بارها بر زمین بماند. امروز، با ظهور جامعه شبکه‌ای، ظرفیت‌های مهم و تازه‌ای برای یک سازمان‌دهی «بسیجی» جامعه وجود دارد، و دلیلی ندارد که روحیه «بسیجی» و «مردم همیشه در صحنه» گرم‌تر نشود.
 نویسنده:دکتر حامد حاجی حیدری

سؤال از راز و رمز موفقیت در آموختن دانش، گام مهم فراگیری است.

خیلی ها می خوانند؛ ولی نمی آموزند؛

می آموزند؛ ولی به یادشان نمی ماند؛

دانا می شوند؛ ولی اهل عمل به دانسته ها نیستند؛

منبع علوم می شوند؛ ولی «خیر علمی» آنان به دیگران نمی رسد.

معلم بشریت، حضرت محمد صلی الله علیه وآله سخنی شیوا و اصولی دارند که به چهار نکتة اصولی و بنیادی در این زمینه اشاره فرموده است؛

«اول العلم: الصَّمت

و الثانی: الاستماعُ

و الثالث: العملُ به

و الرابع: نشره؛1

سرآغاز علم و مرتبه نخست آن، سکوت است.

گام دوم، گوش دادن است.

گام سوم، عمل به آن است و

گام چهارم، نشر و گسترش آن است.

اینک توضیحی کوتاه پیرامون این چهار گام:

1. سکوت

آمادگی «ظرفیت دل» برای پذیرش علوم، با سکوت فراهم می آید.

در شرایط غوغا و سر و صدا، نه مجالی برای گفتن و یاد دادن است و نه زمینه ای برای شنیدن و فراگرفتن. این که در کتابخانه ها هم با تابلوی «سکوت» رو به رو می شویم، برای آن است که در جو ناآرام و جایی که آلودگی صوتی وجود دارد، تمرکز فکر و دریافت قلب و پذیرش ذهن نیست.

در کلاس درس، در مجلس سخنرانی و موعظه، در لحظة گوش دادن یا تماشای یک برنامة تلویزیونی هم آن چه کمک به درک و فهم می کند، فضای آرام و ساکت است؛ پس در امر آموزش، باید به پدید آمدن چنین فضایی کمک کرد؛ تا بازده آموزش، بیشتر شود.

2. گوش فرادادن

«گوش دادن»، مرتبه ای فراتر از «شنیدن» است و نیاز به اراده و توجه و اقبال دارد. اگر هدف آن است که علم و دانش، هم «آموخته» و هم «فهمیده» شود و هم مفید افتد و هدف تحقق یابد، این دو نکته و دو نکتة بعدی، باید لحاظ شوند.

«صمت»، سکوتی همراه با توجه است که زمینه ساز تفهیم و تفاهم و تعلیم و تعلم است و «استماع» هم گوش فرا دادن و گوش سپردن است که مهم تر از «سمع و سماع» (شنیدن) است.

بزرگان دانش و اخلاق، در قلمرو علم آموزی، بسیار تأکید کرده اند بر شنیدن و گوش دادن و به تعبیر روایات، «حسن الاستماع»؛ یعنی نیکو گوش دادن.

برخی حرافند و حوصلة شنیدن ندارند.

برخی بیش از آن که گوش جان به حرف ها بسپارند، پیوسته حرف می زنند. از این رو، مجال استماع نمی یابند. شاعران فارسی بر کم حرفی و نیک گوش دادن، تأکید دارند و حتی داشتن یک زبان و دوگوش را کنایه و اشاره از آن دانسته اند که باید کمتر سخن گفت و بیشتر شنید؛ تا به آبشخور زلال دانش رسید.

گوش تو دو دادند و زبان تو یکی

یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی2

3. عمل به دانسته ها

نه هر که به آب رسد، سیراب گردد و نه هر که سرمایه ای داشته باشد، فرصت یا توفیق یا شیوة «بهره وری» داشته باشد یا بداند!

«آموختن» تنها معیار نیست؛ بلکه «عمل» به آموخته هاست که علوم و دانستنی های ما را به ثمر می رساند و علوم را درونی می سازد و ما را از ثمر درخت علم، بهره مند می سازد.

ثمر علم، ای پسر عمل است

ورنه تحصیل علم، دردسر است

خروجی آموخته ها را باید در عمل انسان مشاهده کرد. از اندوختن و انبار کردن دانسته ها چه سود؛ وقتی تأثیری در رفتار و برزندگی نداشته باشند؟

قرآن کریم از کسانی که حامل علومند، ولی به تناسب آن چه می دانند، عمل نمی کنند و رفتارشان منطبق با آموخته هایشان نیست و بار سنگین علم را به مقصد متعالی «عمل» نمی رسانند، با تعبیر ملامت بار «کمثل الحمار یحمل اسفارا»3 یاد کرده است. گرچه کلام الهی دربارة عالمان قوم یهود است که علم تورات را دارند، ولی به مقتضای آن عمل نمی کنند، ولی مقصود، عام تر از آن گروه خاص است. سعدی چه زیبا این حقیقت را بیان کرده است:

علم، چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست، نادانی

نه محقق بود، نه دانشمند

چارپایی بر او کتابی چند4

در ضرب المثل های کهن ما، علم بی عمل، درخت بی ثمر دانسته شده است؛ مثل تشنه ای که کنار دریا باشد و از تشنگی بمیرد یا گرسنه ای که سر بر گنج نهد و از گرسنگی تلف شود یا بیماری که در داروخانه باشد و خواص داروها را هم بداند و طبیب هم پیش او باشد و نسخه بدهد؛ ولی خود را مداوا نکند و از درد، بنالد و از بیماری، بمیرد.

در رهنمودهای حضرت عیسیعلیه السلام آمده است:

علمی که عالم را به عمل نکشاند، همچون چراغی است که بر بام خانه ای افروخته باشند که همه جا را روشن می کند؛ ولی درون خود خانه، تاریک است. اگر فروغ علم، فقط در محدودة زبان باشد، ولی درون از فروغ آن روشن نگردد و علم با عمل همراه نشود، چه نتیجه ای می توان گرفت؟5

باز هم از سعدی بشنویم که می گوید:

«هر که علم خواند و عمل نکرد، بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند».6

این حقیقت، تنها در علوم اخلاقی و آموخته های معنوی و پند و اندرزها خلاصه نمی شود؛ در یک جامعه و مسائل کلان کشور و مدیریت امور هم، اگر علوم مفید در کتاب ها و ذهن ها و آموخته ها بماند و به مرحلة عمل و اجرا در نیاید، هرگز ثمربخش نخواهد شد و مشکلات جامعه را حل نخواهد کرد.

4. نشر و توسعة دانش

آن چه ما امروز به عنوان «میراث علمی» در اختیار داریم، حاصل تفکرات، دریافت ها، آموخته ها و علوم کسانی است که در گذشته می زیستند و علوم خود را به شاگردانی آموختند و در کتاب هایی نگاشتند و برای آیندگان، به ارث نهادند.

البته نوآوری های علمی و خلاقیت ها و ابداعات دانشمندان هم جای خود را دارد؛ ولی نقش علم گستری فرزانگان متقدم را در غنابخشی به ذخایر علمی و تعالی بخشی به کاخ رفیع دانش، نمی توان انکار کرد.

حضرت رسولصلی الله علیه وآله نیز گام چهارم علم را در این حدیث نورانی، «نشر علم» دانسته است.

آنان که دچار «احتکار علمی» یا «بخل علمی »اند، راه آب و سرچشمه را بسته اند و تشنگان و خواستاران را محروم می سازند.

این خصلت ناپسند، چه در علوم اخلاقی و عرفانی باشد، چه در علوم تجربی و پزشکی یا هر دانش دیگری که برای زندگی مردم مفید است و سطح معیشت و رفاه آنان را بالا می برد و مشکلاتشان را می کاهد، نکوهیده است؛ البته در دانش هایی که به بصیرت و آگاهی و هدایت مردم مرتبط باشند، «کتمان علم» بدتر است و نشر علم، لازم تر.

پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرموده است: هر کس عملی را که خدا آن را مایة نفع مردم قرار داده است، چه در امر مردم و در امر دین، کتمان کند، در روز قیامت، به لجام های آتشین دچار می شود.7

حرمت «کتمان علم» و فضیلت «نشر علم» را وقتی کنار هم قرار دهیم، جایگاه والای کسانی که در گسترش حوزه علوم و پیشرفت دانش، سهم دارند، روشن می شود.

در روایات متعددی، زکات دانش، نشر آن به شمار آمده است؛ مانند این کلام حضرت امیر علیه السلام: «زکاه العلم نشره»8.

نشر علم، برای خود دانشمند هم مفید است و زمینه تعامل و تعاطی علمی و داد و ستد فکری را مهیا می سازد علم به علم، آن را در دل ها راسخ تر می سازد و نشر دانش، آن را در سطح جامعه می گسترد؛ یکی رسوخ عمیقی است و دیگری توسعه در سطح.

پایان سخن را حکمتی از لقمان حکیم قرار می دهیم که به پسر خود چنین گفته است:

«یا بنی! تعلم من العلماء ما جهلت و علم الناس ما علمت؛9

فرزندم! آن چه نمی دانی، از دانشمندان بپرس و آن چه می دانی، به مردم بیاموز».

پی نوشت ها:

1. نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج1، ص 82.

2. بابا افضل کاشانی.

3. جمعه، آیة 5.

4. گلستان سعدی، باب هفتم.

5. حرانی، تحف العقول، ص 382.

6. گلستان سعدی، باب هشتم.

7. شهید ثانی، منیه المرید، ص 136.

8. غررالحکم، حدیث 5444.

9. العلم و الحکمه فی الکتاب و السنه، ص 320.

کلمه ای که در قرآن هم با مشتقات مختلف بارها تکرار شده است. بصیرت به معنای نگاه دقیق و روشن به امور است. خیلی از انسانها را در اطراف خود می بینیم که از کنار هر سخن یا پدیده ای که به آن برمی خورند، با سطحی نگری و ساده اندیشی می گذرند و یا برای آن علتهایی نادرست و گاه واهی و پوچ می تراشند.

باید گفت بصیرت و روشن بینی به خودی خود برای انسان به وجود نمی آید؛ یعنی انسانی که تازه به دنیا می آید، از بدو تولّد در ذاتش بصیرت نیست، بلکه به مرور زمان و کم کم که بزرگ می شود، دریافتهایی که از محیط اطراف خود بدست می آورد، او را به تفکر و اندیشه وا می دارد تا دلیل رویدادهایی که برایش پیش می آید،  را جستجو نماید. در این میان، برخی خوشگذرانی و راحت طلبی را ترجیح می دهند و کاری به هیچ چیز دیگر ندارند، و در نتیجه فرصت کنجکاوی را از خودشان می گیرند! این عدّه از افراد عقل و روحشان بزرگ نمی شود و حتّی تا آخر عمر هم ممکن است -هر چند که از نظر سنّ بزرگ باشند-، ولی از نظر عقل و ظرفیت اندیشه کودکی بیش نیستند و باید همچون کودکان با آنها مدارا کرد. برخی هم خانواده ها و اطرافیانشان مانع رسیدن آنها به حقیقت و باطن امور می شوند و متأسفانه این عدّه هم نادانسته با ایشان هم عقیده و منش می شوند و راه آنها را دنبال می نمایند.

امّا گروه سومی هم هستند که اهل تفکر و دقّت و انتخاب می باشند، می توان به این عدّه «انسانهای مستقل» گفت؛ کسانی که از ابتدای کودکی نگاه دقیق به هر چیزی که در اطرافشان اتفاق می افتاد، داشته اند. شاید بتوان اعتقاد پیدا کرد که بروز سختی ها و مشکلات بزرگ در راه زندگی اینها باعث شده که در گیرودار دست و پنجه نرم کردن با فراز و نشیبها راه خود را به سوی جهان نور و روشنی باز نمایند. از طرف دیگر، اگر حتی محیط خانواده را نیز کنار بگذاریم، امّا در محیط مدرسه برای هر کودکی فرصت آشنایی با جهان ماورای طبیعت و شنیدن از خدا و مصایب ائمه به عنوان انسانهای کامل وجود دارد. اینکه آنها با مشکلات چگونه برخورد کرده اند، خیلی می تواند کمک کند به ما که چه راه و روشی را در پیش یگیریم و چگونه با انسانها و حوادث اطراف خود تعامل داشته باشیم. در بسیاری از مواقع می بینیم که افراد با بصیرت و روشن بین، زندگی ائمه را الگو و سرمشق راه زندگی خود قرار داده و از آنها یاری و استمداد جسته اند، چرا که این وعده الهی است که به هر کس که تقوای او پیشه نماید، فرقان و قوه تشخیص حق از باطل عطا می فرماید.

حال، شما دوست دارید جزء کدام یک از این سه گروه باشید؟

حال این «بصیرت» به چه درد می خورد؟ در جواب باید گفت دو رکن اصلی بصیرت عبارت است از تشخیص جوانب مختلف یک کار و تسلیم نشدن در برابر احساسات و عواطف. با داشتن بصیرت و نگاه به عاقبت و اصل و منشأ امور بسیاری از انحرافات و فسادها در انسانها و جوامع بشری به وجود نمی آید.

بصیرت هر چند امری درونی است، امّا نمود بیرونی قوی دارد که در طرز سخن گفتن و رفتار کردن و نوع گزینش های او در برخورد با رویدادها نمایان می گردد. این افراد عموماً افرادی زیرک و تیزهوش هستند که کوچکترین فرصتی را برای ارتقای خود از دست نمی دهند. این افراد تشخیص داده اند که سود و منفعت مادّی و دنیایی زودگذر به درد عاقبت و فرجام او نمی خورد و باید چاره ای دیگر اندیشید و راهی دیگر برگزید و به ریسمانی محکمتر از اینها چسبید، ریسمانی که آنقدر محکمی بداشته اشد، که به این زودی ها پاره نشود، نه اینکه بعد از گذشتن مدّت زمانی اندک رنگ به رنگ و پوسیده شود و در نتیجه یک انسانی را که بدان اطمینان و تکیه کرده است، را با خود به قعر سقوط بکشاند.

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Black Blue Brow Green Cyan

Body

Background Color
Text Color
Layout Style
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family